Menu
![]() Archive
![]() Design
![]() ![]()
| لیلی تو ندیدی که با من چه کردند
این ها همه کم لطفی دنیاست عزیز این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم با هر کس همنام تو درگیر شدم ای تف به جهان تا ابد غم بودن ای مرگ بر این ساعت بی هم بودن یادش همه جا هست،خودش نوش شما ای ننگ بر او مرگ بر آغوش شما شمشیر بر آن دست که بر گردنش است لعنت به تنی که در کنار تنش است دست از شب و روز گریه بردار گلم با پای خودم می روم این بار گلم
نظرات شما عزیزان:
صدای نفسهایت مرا می برد به عالم شعر .
می برد تا ” رحم کن ای نفس “ جبران می برد تا ” بوسه ” ی فروغ می برد تا ” ای نوش کرده نیش را ، بی خویش کن با خویش را ” مولانا می بینی … یک نفست مرا تا کجاها می برد …! |